آقای موسوی! از کدام "امام" سخن می گویید؟

برخورد گزینشی و یک سویه با اندیشه و خط مشی امام از فردی که بیش از همه از صداقت و اخلاق سخن می گویند شگفت انگیز است . البته هر فردی می تواند اندیشه و گفتار امام ، یا مولفه هائی از آن را نپسندد و پسند خود را نیز در چارچوب ضوابط در جامعه اظهار کند .اما آیا سخن گفتن از امام و خط او در عین مغفول گذاردن مولفه هائی از سیره سیاسی امام ، برخوردی صادقانه است ؟ آیا امام در طول حیات سیاسی خود و به خصوص در 10 ساله رهبری نظام ، تنها از تحجر سخن گفته بود و نسبت به آن حساسیت نشان می داد ؟آیا این امام نبود که بارها و بارها نسبت به اجرای احکام اسلام تاکید کرده و حساسیت نشان داده بود ؟آیا هم او نبود که فی المثل در جریان تعریض جبهه ملی به لایحه قصاص به سختی علیه ایشان موضع گرفت و حتی سخن از قرب ایشان به ارتداد گفت ؟ آیا یک شخصیت خط امامی نباید بهره ای از حساسیت امام ، نسبت به اجرای احکام الهی و ضدیت هائی که از سوی پاره ای از روشنفکران و سیاستمداران علیه آن صورت می پذیرد ، به خرج دهد؟ آیا این امام نبود که علیه سلمان رشدی آنچنان که همه می دانیم موضع گرفت ، آیا امام نبود که در اواخر عمر شریف خود ، علیه فردی که اسائه ادبی غیر مستقیم را به ساحت حضرت زهرا(س) موضع گرفت؟آیا این امام نبود که بارها و بارها در مورد التقاط و انحراف فکری حساسیت به خرج داد و اعلان موضع کرد؟ آیا به راستی امام نبود که حتی پیش از حرکت انقلاب فرهنگی از دانشجویان مسلمان خواست که دانشگاهها را در تراز فرهنگ اسلامی متحول کنند ،آیا هم او بارها علیه فرهنگ استعماری و غربزده موضع نگرفت؟آیا امام از ابتدا تا به انتهای نهضت مقدس خود نظام جهانی سلطه را به چالش نکشید و با ملل ستمدیده اظهار پیوند نکرد؟ بلی ! امام این کارها را بخردانه؛ مشروع ، اخلاقی و منضبط صورت می داد و اتفاقا" مطالبه ما از داعیه داران خط امام ( ومن جمله جناب آقای موسوی)مطالبه ای توامان است. یعنی هم آن حساسیتها و دغدغه ها را در گفتار و خط مشی خود بروز دهند و هم به مناسب بودن شیوه ها توجه نشان دهند. آری امام علیه تحجر و ارتجاع موضع داشت اما این موضع در کنار انبوهی از مواضع دیگر بود که فوقا" به آنها اشاره کردیم ما از دیگران انتظار نداریم که عین تعابیر امام موضع بگیرند اماسخن بر سر اصل حساسیت و دغدغه ها است که باید در گفتار و کردار یک شخصیت مدعی خط امام بروز داشته باشد.( چرا که شرط صدق کلام ایشان این است) مشکل این جااست که اصل این دغدغه ها و حساسیتها در خط مشی داعیه داران این روزهاغائب است.
تصور ابتدائی ما این بود که راه جناب آقای خاتمی توسط برخی از کاندیداهای محترم و مشخصا" آقای موسوی در حال پیموده شدن است . اقدامات یا تعللهائی هم از جانب ما از سر اصلاحگری صورت پذیرفت که متاسفانه نه تنها بی فایده بود بلکه موجب اتلاف وقت و عدم روشنگری به هنگام شد. متاسفانه هر چه پیش تر آمدیم ، این بیم، شدت گرفته است که مبادا وضع از آنچه تصور میشود هم وخیم تر باشد . در هیچ یک از ادوار انتخابات ریاست جمهوری تا بدین حد شاهد شقاق و رودر روئی نیروهای اجتماعی و حاد شدن تقابل آنها با یکدیگر نبوده ایم . در هیچ دوره ای از انتخابات حتی در دوم خرداد 76 و انتخاباتهای بعد از آن تقابل هواداران نامزدها بدین صورت که این روزها و شبها در تهران و برخی دیگر از شهرها شاهدیم خصمانه و ویرانگر نبوده است. به نظر می رسد که سهم بیشتر در این تقابل خصمانه از آن سنخ گفتار ، پیامهای القائی به جامعه و سیاستهای انتخاباتی کاندیداهای مورد حمایت گروه های اصلاح طلب و مشخصا" جناب آقای مهندس موسوی است . ایشان در طول فعالیتهای انتخاباتی خود ، از یک سو بیش از حد و به گونه ای غیر عادلانه نوک تیز حملات خود را علیه دولت فعلی گرفتند و نیروی اجتماعی هوادار آنرا علیه خود تحریک کردند و به موضع تقابل تام و تمام انداختند ( در صورتی که در مراحل اولیه فعالیتهای انتخاباتی ایشان مرزبندی بسیار ضغیفی میان ایشان با نیروی اجتماعی هوادار دولت موجود بود). سخن رانی های یک سویه و ناهمدلانه جناب موسوی با لایه اجتماعی مذهبی و انقلابی در دانشگاها نیز در این زمینه مزید بر علت شد ( وضعیتی که تا بدین صورت حاد در گفتار جناب آقای خاتمی هم موجود نبود).از جانب دیگرپمپاژ ایده های نسنجیده ، سطحی و غیر علمی به عرصه اجتماعی همچون آنچه در طرح موضوع گشت ارشاد از ایشان شاهد بودیم ، شاخکهای برخی لایه های اجتماعی خاص (که کمترین پیوندها را با سبک زندگی اسلامی و انقلابی دارند ) حساس کرده و آنها را به شکل انفجاری ( و نه تدریجی ومعقول) به میدان سیاست آورد.سیاسی شدن بیش از حد، حباب گون ، مصنوعی، تهییجی، احساسی و انفجاری، آسیبی است که صرفاً در مورد یک انتخابات خاص آسیب زا نیست بلکه ثبات و نظم حداقلی جامعه را سست می‌کند و ظرفیتهای از هم گسیختگی اجتماعی را افزایش می دهد . گو اینکه فضا را برای سربازگیری اغیار نیز فراهم خواهد ساخت. 12 سال پیش شاهد بودیم که گفتار جناب آقای خاتمی که تا بدین حد نسجیده نبود انبوهی از نیروی اجتماعی و به خصوص جوانان را به یک باره سیاسی کرد اما آن بزرگوار، نه تنها نتوانست از قبل سیاسی کردن انفجاری جوانان و رویکرد جذبی خاص خود، ظرفیتهای ثبات را در نظام افزایش دهد بلکه ظرفیتهای فروپاشی را نیز در واپسین فرازها از دوران ریاست جمهوری خود به نحو ناخواسته فزونی بخشیده بود . علاوه بر اینکه الگوئی که ایشان از حیث تعامل با جوانان عرضه کردنه تنها نتوانست مخاطبین را دینی تر و عقلانی تر کند بلکه نهایت کار انجمنهای اسلامی شاهد این مدعا است که از حیث تربیت هم رویکرد ایشان ،رویکردی موفق نبود. آسیبی که آنروزها از قبل بسیج انفجاری توده، نصیب جامعه، نظام و حتی شخص آقای خاتمی شد این بود که ایشان بخش وسیعی از توده غیر سیاسی را به میدان سیاست آورد، حال آنکه نه ظرفیت سازمانی کنترل ایشان را داشت و نه از توانایی گفتاری هدایت آنها در چارچوب انقلاب برخوردار بود .این همه، عیوب گفتار جناب خاتمی بود اما گفتار جناب آقای موسوی در دو حوزه سیاست داخلی و فرهنگ ناسنجیده‌تر و غیر مسئولانه تر از گفتار آقای خاتمی در دوم خرداد 76 تنظیم شده است .بخشی از مشکل در مورد آقای موسوی ،پدیده سیاسی – فرهنگی نامطلوبی است که با بهره بردن از زمینه‌هایی در گفتار شخص آقای موسوی ،حول ایشان شکل گرفته و بخشی دیگر از مشکل، ناظر به گفتار شخص جناب آقای موسوی است که به گونه ای نسنجیده، غیر مسئولانه و مهمتر از همه، غیر ‌مکتبی تنظیم شده است. ذیلاً به برخی از شواهد این مدعا اشاره می‌کنیم:الف- استفاده از ابزارهای پرریسک برای نیل به اهداف:مسئله کردن برخی موضوعات همچون گشت ارشاد گرچه به هر تقدیر یک ظرفیت اجتماعی را آزاد کرده و ممد هدف ایشان خواهد بود، اما ناتوانی در ارائه ی گفتار مکتبی در تراز انقلاب، این ظرفیت را خوراک اغیار خواهد ساخت و ظرفیت آشوب را در جامعه افزایش می‌دهد.ایشان برای رای آوردن می توانستند یک لایه مرکزی را با شعارهای اسلامی و انقلابی مورد خطاب قرار دهند و در لایه های بعدی به مسائل اقتصادی البته به نحو منصفانه بپردازند .ب- طرح ایده‌هایی که مرز روشنی با ایده‌های سکولار ندارند:از این قبیل ایده ها می توان از طرح فرهنگ غیر دولتی از جانب آقای موسوی یاد کرد . نیاز به ذکر نیست که حتی دولتهای سکولار نیز دارای کار ویژه‌های آشکار تولید هنجارند و در این صورت ، سخن گفتن از فرهنگ غیر دولتی در یک حکومت مسلکی همچون جمهوری اسلامی ، عجیب جلوه می کند..همچنین از طرح ناصواب" اجتناب از تفکیک خود و دیگری" می توان یاد کرد که علاوه بر این که در تحلیلی خوشبینانه نشان دهنده ساده انگاری واقعیت های ناگزیر زندگی اجتماعی و سیاسی است ، در تباین با سیاست ورزی مکتبی ارزیابی می شودکه به ناگزیر " خود و دیگری ساز "است( بگذریم از آنکه این تفکیک، لازمه هر مسلک و نظام سیاسی ولو لیبرال می باشد) . آنچه می توان از آن سخن گفت چگونگی برخورد با دیگری است ! نه کنار گذاردن اصل این تفکیک! اجتناب از این تفکیک، در صورتیکه در قالب توصیه‌ای به حکومت اسلامی صوتبندی شود معنایی جز توصیه حکومت اسلامی به یکی از لوازم سکولار شدن (ودر تحلیلی خوشبینانه)برای تضمین بقای خود ندارد. توضیحاً این که این توصیه، چند ماه پیش در قالب یادداشتی در سایت کلمه به قلم یکی از اعضاء حلقه اول پیرامون جناب آقای موسوی، به صورت غیر مستقیم صورتبندی شده بود. نویسنده آن یادداشت، با تحذیر دادن جمهوری اسلامی نسبت به سرنوشت حکومت صفویه (که با رسمیت بخشیدن به مذهب)خودی و دیگری می‌ساخت، الگوی نادرشاهی را جلوی راه جمهوری اسلامی گذارده بوده که (با صرفنظر از مذهب رسمی )توانست یک امپراتوری ،تشکیل دهد.
ج- برخی دیگر از ایده‌های جناب آقای موسوی، نماینده بی عنایتی ایشان به ادله تشکیل حکومت اسلامی است. در مورد برخی معضلات فرهنگی آقای موسوی نصیحت یک پدر بزرگ را مؤثرتر از ابزارهای جابره و زاجره حکومتی شمرده‌اند.اما ایشان عنایت نفرموده اند که اگر قرار بود صرفاً به ظرفیتهای سنتی برای تحکیم احکام، اخلاق و عقاید اسلامی در جامعه اکتفا شود، اساساً چه نیازی به تشکیل حکومت بود. مگر امام و دیگر بزرگان در بحث از ولایت فقیه ضرورت وجود متولی برای اقامه حدود را از دلایل تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت نشمرده‌اند ؟.اگر فلان ابزار حکومتی ناکارآمد بوده باشد دلیل بر این نیست که از نقش حکومت در به سازی فرهنگی و ضرورت ارائه برنامه در این زمینه غفلت شود .وانگهی توجه دادن حکومت به کارگشا بودن نصیحت پدربزرگها در حل معضلات فرهنگی ، خبر از بی اعتنایی به تحولات اجتماعی، پیچدگی جامعه امروز و میزان تأثیر نهاد خانواده بر فرزندان این زمانه می دهد .
د- مشروعیت بخشیدن نا خواسته به ناهنجاریها:با تخفیف و تنازل می شد از جناب آقای مهندس موسوی پذیرفت که برخورد با برخی ضد ارزشها در جامعه رادر حد توان خود نبینند و اساسا" متعرض آنها نشوند. مثلا" می توانستند نفیا" و اثباتا" متعرض بحث حجاب نشوند اما ایشان این چنین نکردند و به گونه ای یک سویه به این مسئله پرداختندو ازقبل این پرداختن یک سویه ،فضائی پدید آمد که عاملین برخی ضد ارزشها گمان برند که چندان هم کار نادرستی انجام نمی دهند و مرتکب منکری نمی شوند .برخی اظهارات نامناسب از سوی همسر جناب آقای موسوی در مورد مسائل زنان به خصوص تجلیل اغراق آمیز و غیر مسئولانه از برنده ایرانی جایزه صلح نوبل از این پیامد سوء برخوردار بوده وهست که رویکرد خاص برنده مزبور و نحوه رفتار ایشان در کشف حجاب و برتری دادن به قوانین بشری برقوانین الهی، نزدجوانان کم اطلاع مشروع و به هنجار انگاشته شود. ایشان در این زمینه هم می توانستند نفیا" و اثباتا" متعرض شخصیت یاد شده ( یعنی برنده جایزه مزبور) نشوند ، اما پرداختن این چنینی به نامبرده؛ در راستای کوشش برخی، برای شخصیت سازیهای کاذب برای جامعه ما قرار می گیرد.
ه-مسئله کردن شبهه مسئله ها: مقصود از شبهه مسئله ها، موضوعاتی است که اساسا" مسئله نیستند و صرفا" در مورد آنها "توهم مسئله بودن" می شود یا آنکه خود،" مسئله "نیستند ، بلکه نتیجه یا لازمه موضوعاتی دیگرند که فی الواقع آنها، " مسئله" اند اما مورد غفلت قرار گر فته اند.به عنوان نمونه می توان از تاکید مفرط و سطحی بر موضوع دانشجویان ستاره دار یا طرح مسئله گشت ارشاد یا تلویزیون خصوصی یا تحذیر و اعتراض نسبت به عدم تعدی به حوزه خصوصی افراد یا نقد شیوه سرکوب گرانه در مورد حجاب از سوی همسر جناب آقای موسوی یاد کرد .این همه ،نشان دهنده این است که تحلیلی واقع بینانه، منصفانه ،همه جانبه نگر و مکتبی از آشفتگیهای سیاسی-فرهنگی موجود ،مبنای گفتار جناب آقای موسوی قرار نگرفته است .
و-بی عنایتی به مسائل واقعی: در این زمینه می توان به مسئله استضعاف اشاره کرد . استضعاف در بافت معنائی قرآنی، مفهومی پر مایه و چند جانبه است که "فرودستی نابه حق از حیث منزلت "را نیز در بر می گیرد ( و لذا بانوی عفیفه و محجبه ای که در یک محیط اجتماعی به جهت" التزام "خود تحقیر می شود مصداق بین مستضعف است) در این صورت، کاندیدائی که به مسئله استضعاف توجه دارد باید به این فرودستی های نا به حق در عرصه اجتماعی بی توجه نباشد.( یا حداقل به آنها نیز توجه کندنه اینکه محور گفتار خود را به صورت یک جانبه بردغدغه های طرف مقابل گذارد) .باز هم در این زمینه می توان ازبی توجهی به ابعاد فرهنگی سر مایه داری و حتی در پیش گرفتن خط مشی ای یاد کرد که تقویت کننده ابعاد فرهنگی سرمایه داری است . جناب آقای مهندس موسوی چند بار ( که البته نسبت به دیگر نقاط تاکید ایشان اقلی است )در تقبیح جامعه سوداگر سخن گفته اند . حال سوال این جا است که آیا جامعه سوداگر از فرهنگ، سبک زندگی ، و پایگاه اجتماعی متناسب با خود برخوردار نیست؟ و آیا ایشان با آنها در گیر شده اند یا نا خواسته با آنها پیوند خورده اند؟ در حوزه اقتصاد نیز در بحث از شرایط منجر به استضعاف، مسئله " ساختاراستثماری" در گفتار جناب آقای موسوی مغفول بوده و ظاهرا"به مشهوراتی از قبیل خصوصی سازی تمکین کرده اند .
ز- در نقد نارسائیهادر عملکرد دولت فعلی و طرز رفتار دولت مردان، منصفانه برخورد نشده و تصویر ی یک جانبه و معوج به مخاطبین ارائه می شود. عادلانه نیست که خلاف گوئی و بی ضابطگی و بی صداقتی و ساختار شکنی به نحو غیر منصفانه در دولت فعلی متمرکز شود.تو گو ئی کاخ رفیع اخلاق تا پیش از این به دست با کفایت برخی در جامعه ما قد برافراشته بود و این دولت است که کمر به هدم آن گمارده است. خیر ! حریم اخلاق در جامعه ما قبلا" هم کما بیش با تعدی هائی مواجه بوده است در این زمینه هم احساسی و یک سویه نباید برخورد کرد .و این تعدی های ضد اخلاقی را باید از همه جوانب در نظر گرفت. به خصوص آنکه بخش بزرگی از این تعدی غیر دولتی است واز فرهنگ عمومی جامعه برمی خیزد . گروه های مخالف نظام از ملی - مذهبی گرفته تا غیر آن نقش پر رنگی دراین قبیل تعدی ها داشته اند. تاکید می کنیم که سخن بر سر نادیده گرفتن اشکالات دولت نیست بلکه مقصود، التزام به همه جانبه نگری و انصاف است .خوشبختانه حافظه تاریخی ما هنوز از کار نیافتاده است بازی با آمار( به خصوص در زمان جناب آقای هاشمی رفسنجانی)، برخی پنهان کاری های نا به جا ، و بی ضابطگی ها و بی صداقتی ها در گذشته هنوز در یادها است . گروهی که امروز از اخلاق سخن میگویند ، در گذشته، عملکرد مناسبی نداشتند. از این رو ، ریشه برخی از نا بهنجاریهای موجود را باید در گذشته جست. وانگهی ،آیا می توان بسیاری از خلاف ها را از موتلفین امروزخود نادیده گرفت و در مورد طرف مقابل فریاد برآورد ؟آیا می توان رقیب انتخاباتی را بی ادب خواند اما خود در مقابل طرف مقابل گفت :"دولت کف بین ورمال نمی خواهیم"؟!
5- در مورد اهمیت و میزان تأثیرگذاری انتخابات در تحولات سیاسی فرهنگی یک جامعه و مشخصاً جامعه ما در مقطع کنونی نباید اغراق کرد. اغراق در این زمینه موجب می‌شود که از نارسائیها و عیوبی که خاص یک جناح ، گروه ، شخص و جناح نیست و تقریباً در تمامی گروهها و جناحهای دیگر مشهود است غافل شویم علاوه بر این که وظیفه اصلی خود که" کارفکری "،" سازمان دهی اجتماعی" و "خیز برداشتن برای تحولی مؤثر و اصولی و در تراز آرمانهای انقلاب در عرصه سیاسی" است را از یاد ببریم و در دام منازعات مقطعی و زود گذر بیافتیم از دیگر آفات اغراق در اهمیت انتخابات و اصالت بخشیدن به آن (و آنرا فرع چالشی بنیادی تر ندیدن) این است که هویت ما به عوض سامان یافتن حول اصول و ارزشها ،در قالب هویتهای انتخاباتی و حول یک کاندیدا یا جناح شکل بگیرد. در چالش انتخاباتی موجود ما با یک مشکل اصلی روبروئیم .مشکل اصلی مجموعه‌ای از ایده های سطحی سنجیده، غیر مسئولانه غیر علمی، عوام پسند و مطابق با ذوق زمانه است که خط مشی ای غیر عقلانی و تهییجی را درعرصه اجتماعی پیشه کرده و مخاطبین بسیج شده آن در حیطه اجتماعی از بیشترین میزان تمایلات گریز از مرکز نسبت به مخاطبین دیگران برخوردارند . مشکل اصلی پدیده ای است که این روزها به اسم اصلاحات یا گفتمان مستقل عرضه می‌شود و مسائل واقعی انقلاب و جامعه را مغفول می‌گذارد و توده وسیعی از اجتماع را آماج آسیبهای فرهنگی و سیاسی خود می‌سازد .
__________________________________________________
*معاون اسبق موسسه مطالعات دین و اقتصاد-عضو سابق دفتر مهندس میرحسین موسوی
مدیرمسئول و سردبیر دوهفته نامه الکترونیکی احیاء
منبع: سایت احیا ، تلخیص دفتر پژوهش و بررسیهای خبری سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا)

/ 1 نظر / 16 بازدید

همان امامی که به ایشان فرمود اقای موسوی اینان که روبروی شمایند توانایی اداره نانوایی را هم ندارند